جهان را ول کن
بگذار کار خودش را
بکند
تو قهوات را بنوش
چه تلخ باشد چه شیرین
مهم نیست
مهم آن است
که از خوردنش لذت ببری
ص...امیدی
زندگی رازیست
مرگ رازیست
اشک رازیست
لبخند رازیست
سکوت رازیست
جهان رازیست
همه رازها
در تو خلاصه میشود
ص...امیدی
تو خیس باران بودیُ
کس نمی دانست
تو غرق باران بودیُ
کس نمیدانست
تو ابر بودیُ آبستن باران
کس نمیدانست
تو خود خود باران بودیُ
باریدی بر بستر رود
رود خندید و
جز او کس نمیدانست
ص...امیدی
برای همیشه در درونم
کودکی را
زنده نگه داشته ام
تا هروقت
که احساس کردم
دارم از انسانیت
دور میشوم
دستش را بگیرم
وکمی با او
عروسک بازی کنم
ص...امیدی
به هوای باران
رفتم
خیس عشق شدم
ص...امیدی
کسانی که انسانیت را
در درون خود میکُشند
شاید به ظاهر
یک شبه ره صد ساله را
طی کنند
اما روزی خواهد رسید
که برجسدنیمه جان
انسانیت خویش
زاز زار خواهند گریست
ص...امیدی
اگر کرکره? انسانیت را
دروجود خویش
پایین بکشی
از توچیزی بدترکیب تر از
میمون خواهد ماند
پس مواظب باش
که آدمی
برای ساختن تندیس
انسانیت آمده است
نه اثبات حیوانیت خویش
ص...امیدی
میان عاشقانه هایم
که قدم میزنم
تو را میبینم
میان غصه هایم
که می آیم
فراموشت میکنم
ص...امیدی
شاید امشب
دوباره تاریخ تکرار شود
ومن و مهتاب بی تو
در زیرنور
چراغ برق کوچه? مان
خاطرات کودکی را
از دست ستاره ها بچینیم
ص...امیدی
به رد پای خاطره ها
بیاندیش
ودر کوچه? خلوت
نگاهت
خوشبختی را
در آغوش بکش
ص...امیدی