آدرینا کو ....!؟
کجاست آن دخترک زیبارو..!؟
های......!!
شهر وحشت زده از
باران وسیلاب شهرکوهدشت
آدرینا کوکجاست ...!!؟
کجاست آن دخترک گیسو بلند وخندان
که دیروزمیکرد لی لی
درکوچه وخیابان
با توام با توام
های ....!!
شهر محصور در آتش بلوط و سیلاب باران
با توام شهرآرزوهای محال و مرگ دربستر خواب
آدرینا کو ....!!؟
کجاست .....!!؟
کجاست آن کودک خندان
آن دخترک زیبای پدر
کجاست آن مهربان پدر
کجاست آن نازنین مادر
های....!! شهر سیلاب و آتش و مرگ
شهر فقر
شهر مردمان ساده? خندان
شهر مردمان مهمان نواز
شهر کوهدشت
کجاست آن مهربان پدر
کجاست آن نازنین مادر
کجاست آن زیبارو دختر
ص...امیدی
برای مرگ دلخراش آدرینا وخانواده اش 7-8-94
ریزش برگها
و قهر و نازهای پاییز
مانند
قهر ونازهای زنی ست
که خانه شوهرش را
ترک کرده باشد
وبا دلخوری تمام
موهای طلایی رنگش را
به قیچی آرایشگری
تازه کار
سپرده باشد
ص...امیدی
گاهی در اوج تنهایی
در فکرت
احساس میکنی
درمیان شلوغ ترین جمع
نشسته ای
وگاهی
در میان ازدحام جمعیت
احساس میکنی
که چقدر تنها نشسته ای
ص...امیدی
جوجه های خفته
طعمه?
بی چون و چرای
مورچه ها هستند
حتی اگر
در لانه عقابها باشند
ص...امیدی
به آیینه آب دست نزنیم
دست نزنیم ترک برمی دارد و
میشکند زود
مهر بورزیم به باران
به روی رعد بزنیم لبخند
بچشیم طعم لب چشمه
ببوسیم برگ درخت
بگذاریم چشمه راه برود
برود تا پای آن درخت کوچک
تاپای آن نهال نوپا
بگذاریم هوا پر شود از
ترانه? گنجشکها
بگذاریم رود بخروشد
پیش برود تا خانه? خرچنگها
بگذاریم عرض اندام کنند
قورباغه ها
تا پر شود رود از آواز قو
از صدای دُرناها
تاجست بزند به عمق برکه
ماهی کوچک وترسا
نَکَنیم گیاه روئیده
برلب رود
شاید جان پناهی باشد
برای کفشدوزک
سنگ برنداریم از زمین
به ناگاه
بگذاریم بخوابدبه زیر سنگ عقرب عاشق تنها
نزنیم برهم
نظم آب
نظم خاک
نظم گیاه
نظم درخت
نظم زندگی را
ص...امیدی
بلوط را نبریم .....!!!
بلوط این پیرترین یادگار زاگرس
یادگار نژاد پدر و پدر بزرگان
لر تبارمان است
بلوط را نبریم .....!!!!
وبرگهایش را دست بکشیمُ
زبری برگهایش را
ببوسیم
چُنان زبری دستهای پدران و مادران پیر وخسته
اما مهربانمان
بلوط را نبریم ....!!
وبه شاخه هایش نگاهی نو
بیاندازیم
شاخه هایی سخت واستوار
وتو گویی که
بازوان سفت و سخت
مردان ایل اند
بلوط را نبریم....!!!!
بلوط را نبریم
که شاخه هایش
شاخه هایش سایه? مهربانی
ست
و برگهایش
سبزی زندگی
راستی چرا ....!!؟؟
در منقلهای کبابمان بلوط هست
درباغچه? کوچک
خانه هامان بلوط نیست...!؟
بر تاج قلیانهای شهرمان بلوط هست
در پارکهای شهرمان
بلوط نیست...!؟
مگر چه کم از کاجُ سرو?وسنوبردارد...!؟
این پیربلوط
زاگرس!؟
ص...امیدی
یا حسین (ع)
لکی ....................
گیون عالم و فدات یا حسین
دلم گیریایه ژداخت یا حسین
چیمم پِر اژ اَسر و پِر اَژ خوینَ
یَ کُل زآم لوحُشکتَ یا حسین
عالم گِریونَه هُویَر هراسونَ
هَساره بی نورمُونگ پَریشونَ
زمین کَنگلاشِکی نِصمَ گیونَ
آسمو ژ داخت خُوِین وآرونَ
روu و کَِینی و سرآو نالو نالونَ
دارُدرخت گِریوکُویُ زمی گِریونَ
کوگُ کَموتَر و کُل کُولاو قُمری
چوی یتیم اِمینگَ منی قوآقونَ
زمین و زمو اَرآطِلفِ شَش مونگَ
اِ خاو پَر گِرتیت شُوِ روژ روآرونَ
دآخ سَردآخِت هونه فریَ یاحسین
کُل سُرآوَلُ پِیَلآوِنَل اژویرچنَ یا حسین
ص....امیدی .....
َ
ما هر دو شبیه حرفهایمان
هستیم
تو شبیه تمام دروغهایت
هستی
ومن
شبیه تمام لبخندهایم
ص...امیدی
کاش میگفتی
که چیست ..!؟
این سیه دُر
چشمانت...!!؟
که با هر نگاه
افسونم میکند
ص...امیدی
تو
بهترین بهانه?
زندگی
ومن
کوچکترین
بهانه? ماندن
ص...امیدی